زندگی ساده
چیزی شبیه زندگی هر روز از کنار من می گذرد و چقدر تکراریست سهم من از روزهای بلند زندگی


ادرس زندگی ساده تغییر کرد

http://www.zendegiesade.blogfa.com/

+ نوشته شده در جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٧ ٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط سهیلا نظرات ()

کمی با من مدارا کن

من از دست خودم خستم

اگرچه ساکتم اما...

به دنیای تو دل بستم

کمی با من مدارا کن

به یاد لحظه ی تردید

شبیه آن زمانی که

 دلم از دیدنت لرزید

کمی با من مدارا کن

من از خاک و ـنه از سنگم

ببین صبرم زبانزد شد

پریده رنگ و دلتنگم

کمی با من مدارا کن

که این وادی پر درد است

و هر که دوستش دارم

نگاهش بی سبب سرد است

+ نوشته شده در سه‌شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٦ ۸:٥٠ ‎ب.ظ توسط سهیلا نظرات ()

من ازین زمزمه ها می ترسم

و ازین لحظه ی مبهم

که تو در بارش ِ برف

بی تبسم به غمت می خندی.

من شبیه ِهر روز

که به دنبالِ دلم می گردم

پشت ِ این پنجره

از هرم ِ نفس هایِ زمستان مبهوت...

نقش ِ یک کودک را

 با عروسک هایش

می کشم...

دلهره ای شیرین است.

کاش یک جایِ طبیعت

باران  دلِ بی رحمی داشت

کاش خورشید کمی غمگین بود

من ازین زمزمه ها می ترسم

و ازین فکر که تو 

در همین نزدیکی

نردبانی داری

کاش مهمانی در آن بالاها

روز دیگر باشد

آسمان آبی نیست

جان ِگُل

 باور کن.

رزا(زیباترین گل زندگیم)

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٦ ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ توسط سهیلا نظرات ()

امشب روی برف های سفید در سایه خودم می نشینم

تا غم های یلداییم را به دست تاریکی شب بسپارم

امشب سبدی از انار دانه دانه برایتان می آورم

و تمام ناگفته های دلم را نذز آرزوهای شما می کنم

امشب با راز صدای نی لبک عابر کوچه شریک می شوم

و از فردا تمام ثانیه ها را به یاد عشق تشییع می کنم

امشب چون پاییز شبهایم را به زمستان می سپارم

و قصه ای طولانی از عشق را با تفالی بر حافظ برایتان بازگو می کنم

امشب به انتظار می مانم تا صبح فردا طلوع کند

و من شاید با بوسه های خورشید زیباتر از همیشه از خواب بیدار شوم

امشب هم لبخندم شیرین است هم چشمهایم اشکبار .....

امشب هم گم کرده ام هم گم شده ام......

امشب دلم پاییز زردش را به زمستانی سرد می سپارد....

امشب دوست دارم روی برف های سفید بنویسم

اگر دلتان آرام می گیرد به باورهایم بخندید....

امشب نمی دانم چه بنویسم؟؟؟

امشب هم آرامم هم دلتنگ....

امشب انگار یک نفر با من هست که به دلم سنگ می زند....

کاش امشب ستاره بودم و یک لحظه بیشتر پیش ماهم می ماندم

کاش امشب دوباره شروع می شدم  و از نگاه یخ زده در دلم جا می ماندم

امشب نمی دانم چه بنویسم؟؟؟

امشب پر از بهانه ام ...پر ازتب.....پر از درد

+ نوشته شده در جمعه ۳٠ آذر ۱۳۸٦ ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ توسط سهیلا نظرات ()

دست من خالی بود

دل من می ترسید

من گمان می کردم

تا همین جا کافی است

همه از عشق سخن می گفتند

زمزمه می کردم

پل که پشت سر من می ریزد...

پس چرا باید رفت؟؟؟

روز و شب غصه من ابر بارانی فردا بودش

چتر من باز نشد...

لطف باران که نذاشت

گریه ی تلخ مرا گوش کنند

همه ی دلخوشی ام

چند خطی شعر است

من کمی دلگیرم

همه ی ادم ها به دلم می خندند

همه سنگی دارند

که نشان می گیرند

قلب یکدیگر را

غیبت من شاید از سر دلتنگی است

جند سالی است که من منتظرم

پشت در جای دو کفشی مانده

زمزمه می کردم

پل که پشت سر من می ریزد...

پس جرا باید رفت؟؟؟

رزا(زیباترین گل زندگیم)

+ نوشته شده در شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٦ ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط سهیلا نظرات ()

به سمت رنگین کمانی از سپیده دم برو

با اسمان همه جا همراه شو

رویاهایت را به دنبال خودت بکش

تا انتهای ان اتاق ابی

تا خواب دیدن یک خواب زمستانی

به انجا برو

به جایی که روبروی خودت بایستی

و ورق بزنی دفتر شعرهایت را

تا بزرگ شدنت تا بزرگی

کنار صداقت و مهربانی

به انجا برو

که پر از خیال تو اما حقیقت توست

و ان قدر در معصومیت خودت بنویس

که روی شگفتی واژه هایت

به دورترهای دور سفر کنی

به ابی های دوستت دارم ها

با تمام ستاره هایی که تا صبح شعر تو

بوی خوب بهشت می دهند

و انقدر خودت را ادامه بده

تا مفهوم شعرت را زنده کنی

و سطر سطرش را هدیه کنی

 به قلب فرداهای زندگی

(تقدیم به زیباترین گل زندگیم)

+ نوشته شده در چهارشنبه ٧ آذر ۱۳۸٦ ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ توسط سهیلا نظرات ()

پنجره دل تنگم

از همه دلگیر است

از من نمی پرسید 

چرا بی عشق نمی میرد؟؟؟

باغ رویای سبزم

همیشه پاییز  است

از من نمی پرسید

چرا از بهار بهانه می گیرد؟؟؟

من  کوچ می کنم و

تمامم را سمت خیال می برم

از من نمی پرسید

چرا دور می شوم از خود من؟؟؟

چه بوده خدایا

 اندوه دل من

از من نمی پرسید

چرا اخر نشد غم من؟؟؟

هلهله های شادیم

به پای اینهمه درد

همه پایان گرفت

از من نمی پرسید

چرا  شکسته   دل من؟؟؟

قافله شب زده دیروزهایم

حنجره ام را بوسید

از من نمی پرسید

چرا فرصت یک داد نکردم من؟؟؟

زمان گذشت و

پنجره دل تنگم

از غم تنهایی پوسید

از من بپرسید

او از  شماها سیر شد و

هزار تکه کرد دل من

+ نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٦ ٢:٤٢ ‎ب.ظ توسط سهیلا نظرات ()

http://www.saclafi.persianblog.ir/

دوست دارم همه جا سرد و ساکت باشد

کز کنم کنج اتاق

دفتر شعرم را

و ورق هایش را

همه را پاره کنم

شاید این ارامش ...

یک دروغ مصلحت امیز است

که دلم با دل تو می گوید

جای لبخند میان لب من خالی بود

و به دنبال کسی می گشتم...

من نمی دانستم

خود من گم شده بود

و همه مردم شهر با دلم جنگیدند

به غنیمت بردند ارزوهایم را

من که ایمان دارم...

به صداقت قسمم می دادی

من به روح عدلی که هزاران سال است

زیر رگبار ریا جان داده

به دلی دلمرده

قسمی خواهم خورد...

قبل ان یک پرسش

عشق من را که به خورشیدفروخت؟؟؟

رزا(زیباترین گل زندگیم)

+ نوشته شده در جمعه ۱۸ آبان ۱۳۸٦ ٥:٠٠ ‎ب.ظ توسط سهیلا نظرات ()

اهای مردم دنیا گله دارم

یک دنیای کوچک و من در انم

احساس می کنم نقاشی شده ام

اما تمام نقشه هایم بد از اب در امده است

بین من و چشمانم دلی بیدار است

که هی می دود تا به من برسد

ولی من در سفرم و او را  همراه ندارم

به کجا می روم؟

تا کی بخوابم و بیدار نشوم؟

خسته از اینهمه تکرار نشوم

کاش حالم را می پرسیدید........

****************************************

انگار خوابی تعبیر می شود و دلشوره های مرا بیشتر می کند

شاید باغ نگاهم هنور هم ارزو می کارد اما سهم من هر چه باشد گل نیست

لای این زمانه ای که فقط مرا تحمل می کند سایه های هولناکی می بینم

که مرا بیشتر در خودم گم می کنند ولی من کورمال کورمال به دنبال

 عکس های یادگاری می گردم که به خودم شباهت داشته باشند..........

من و این زمین مجبوریم از هم بگذریم و روشنایی را برای اسمان نگاه داریم

که شاید شمع هایش زیاد نورانی نباشند و رازهایش بوی باران ندهند

برای یکبار ارزوهایم را نجویده می گویم شاید رها شوم

می خواهم بمانم ولی بین من و ارامش فاصله بسیار است

به نیت خوشبختی دلتنگیم را  از ناسپاسی  ها کمتر می کنم

ولی باز هم صدای گلایه هایم انقدر بلند است که هزار سال دیگر هم

 انتظار نصیبم می شود تا شاید روزی بغضم شکسته شود

 و گلایه هایم را بر باد بنویسم.........

+ نوشته شده در پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۸٦ ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط سهیلا نظرات ()

برای سلام فردا به هیچکس قولی نده

شاید فردا هوا نه افتاب باشد نه باران

نه تو باشی و نه هیچ راز پنهان

***

 برای نگاه فردا با هیچکس قراری نگذار

شاید فردا  بدرقه نه نفرین باشد نه دعا

نه خنده های ماسیده و نه عمر تباه

***

 قهوه فردا را تلخ تر از همیشه بنوش

شاید فردا نه از اینده بگوید نه گذشته

نه دهانی سوخته و نه فنجانی شکسته

***

برای سلام فردا به هیچکس قولی نده

شاید سرنوشت فردا را به یغما برد

و صدایی تو را به جایی دیگر خواند

+ نوشته شده در جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸٦ ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ توسط سهیلا نظرات ()

دوباره همان هیچ کس شده ام!!!

چیزی شبیه خودم

و در جایی که شبیه هیچ جا نیست

دوباره چشمهایم را بسته ام

بی هیچ نشانی

و نگاهی که شبیه هیچ نگاه نیست

دوباره میان اهنگ بی احساسی ارمیده ام

بی هیچ تبسمی

و صدایی که شبیه هیچ فریاد نیست

دوباره خودم را ورق زده ام

بی هیچ ارزو

و نفسی که شبیه هیچ سوختن نیست

دوباره به مهمانی گریه ها دعوت شده ام

بی هیچ توانی

و بغضی که شبیه هیچ گلایه نیست

دوباره همان هیچ کس شده ام!!!

چیزی شبیه خودم

+ نوشته شده در جمعه ۳٠ شهریور ۱۳۸٦ ۸:۱٢ ‎ق.ظ توسط سهیلا نظرات ()

غربت زنگ غریب قافیه

می روی در شعر من بی صافیه؟؟؟

ساکن عصیان گر بیدل فروش

می کنی بر حال من شمعی خموش؟؟؟

اسمانم ننگ بی بارانیه شب ها کجاست

تنگه دل ارامشم تنها درختی بی صفاست

صورت سیماگر سیمان سرشت

می زنی بر قلب من خاکی ز خشت؟؟؟

خشم خشخاش گناه سادگی

بی سوال از هر چه کرده ناظری

می روی بر یاد گل گل می شوی

بی خبر یک ان غافل می شوی

عمر خود را شاد زایل می شوی

عاشقی بی یار قائل می شوی؟؟؟

رزا(زیباترین گل زندگیم)

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٦ ٦:٤٥ ‎ق.ظ توسط سهیلا نظرات ()

عجب تلخ است نگاه اخر تو

که می گوید روم من از بر تو

در این وادی همه را نیک دانند؟؟؟

بدی را خوب خوبی بد شمارند

عجب صبری به من دادی تو ای پیچ

نکن هر دم مرا بازیچه هیچ

عجب شادانه رویش را کشیدم

به دستانش گل مریم شنیدم

دل تنگم از ان پس خون نالید

سرم را میان مرده ها دید

عجب مستانه دل بستم به رویا

اسیرم کرد ناز ساز دنیا

عجب تو هم نمی دانی که دانایی گناه است

به گردن جرمهای بی جواب است

عجب خوابیده عشقم با شهامت

به زیر سنگ ارام بی نهایت

عجب رسمی تو داری ای زمونه

نمی گردی به دنبال بهونه

نمی گی کار من پس کی تمومه

(به سومین سالمرگ مهربانیهای پدر)

+ نوشته شده در یکشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٦ ۸:٤۳ ‎ق.ظ توسط سهیلا نظرات ()

در کوچه پس کوچه های این شهر بارانی

که حتی دیوارها هم خاطره نیستند

 دریاابی ابی نمی شود 

کنار ساحل روی ماسه هاردپایی نمی ماند

 جنگلها  رنگ بیماری دارند

و انطرفتر ادمها خودشان را به مردن زده اند

اینجا باران یک تهدید است

و چقدر همه نگران افتابند

من که حرام شده ام

 درنگرانی طلوع فرداهای این شهر

اینجا به تماشای خودم نشسته ام

و زل زده ام به

 گامهای خسته ام

که چگونه  با پاهای برهنه

رها شد در این پوسیدگی

+ نوشته شده در شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٦ ٦:۱۱ ‎ق.ظ توسط سهیلا نظرات ()

هنوز دستهایم را می بینی

که مرده می بافد؟؟؟

دلواپسی های من

چون خوره

عمر نفس های مرا

می چیند.......

و من در این میان

با دستهایم

فقط تردید می بافم

امده و نیامده

تمام می شویم

+ نوشته شده در جمعه ۱٩ امرداد ۱۳۸٦ ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ توسط سهیلا نظرات ()

شعر من چون خود غریبستانیست

ساکن یک شهر و کوی بارانیست

امتدادش ر نگ و روی افتاب دارد

در حریمش سکوتی از فریاد دارد

پشت دیوار شب پنهان نمی شود

با جغدها هیچ همخوان نمی شود

ان طرفترها شاید روزی گل دهد

دردها را شفا گاه سنبل دهد

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٦ ۱:٤۳ ‎ق.ظ توسط سهیلا نظرات ()

بیا کودک من

با فصل تازه خود

دوباره به خانه ات برگرد

هرگز جز اشک من

ابی ننوش و

به گهواره ات برگرد

چهره تو

در افتاب روشن تر می شود

بیا و با زبانی گویا

به سایه ات برگرد

افسوس که نامم مادر و

در کف قلبم رودیست

بیا ارام من

دوباره به دریای خود برگرد

+ نوشته شده در دوشنبه ۱ امرداد ۱۳۸٦ ۳:٥٠ ‎ب.ظ توسط سهیلا نظرات ()

زنده مرا مرگ دهید

کین دل سخت بنیه اش

جفت مرا سنگ دهید

***

دست مرا داغ نهید

از غم بی وفایی اش

شعر به تاراج نهید(برید)

***

ساز مرا زنگ دهید

کین گنه نگارشش

باز مرا صبر دهید

***

عشق مرا ارج نهید

از بغل ستایشش

با دگران فرق نهید

***

زنده مرا مرگ دهید

کین دل سخت بنیه اش

جفت مرا سنگ دهید

***

دفتر شعر  عاشقی بی یار قائل می شوی؟؟؟

شاعر : رزا (زیباترین گل زندگیم )

+ نوشته شده در شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٦ ٦:۳٥ ‎ق.ظ توسط سهیلا نظرات ()

دنیای غریبی است

کسی به فکر

رنج های من نیست

درد و غم

مرا بین خود

تقسیم کرده اند

و سنگینی این جهان

ازارم می دهد

کسی نمی بیند

درون من

چه غوغایی است؟؟؟

کسی نمی پرسد

چرا من دیگر

هیچ شباهتی

به خودم ندارم؟؟؟

من

از نفسهای سرد زندگی

از گمشدن تمام چیزهای خوب

و از تمام شدن خودم

ترسیده ام!!!

من

صدای پای خودم را

نمی توانم بشنوم

و بیهوده در سکوتی گنگ

و در تحرکی مرده

خودم را جستجو می کنم!!!

من تمام شده ام

این دیگر

من نیستم!!!

+ نوشته شده در شنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٦ ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ توسط سهیلا نظرات ()

تو دلت نازک بود

و شکنجه کردند

رگ باریک تنت

و منم می دانم

که شکسته باورت

تو

به ریتم واژه های شعر من خوش امدی

حس شیشه عطر رز اورده ای

من تو را می بویم

و مرا می بوسی

من تو را می جویم

و مرا می یابی

و خدا می داند

که چه طعمی دارد

و چه گرمست چنین اغوشی

رنگ دردست چنین دستانی

و چه سخت است اگر ابر دلت می گیرد

و نمی بارد

نکند دخترکم دل تنگش بوی غم هم گیرد

من به خود می بالم که اگر کم دارم

من چنین گل دارم

دفتر شعر من به اسمت شعر گفتم

شاعر:رزا(زیباترین گل زندگیم)

+ نوشته شده در شنبه ٩ تیر ۱۳۸٦ ۳:۳۸ ‎ب.ظ توسط سهیلا نظرات ()

http://www.rayana./   وبلاگ جدیدم(رایانا)

دوباره ساعت احساس

 از راه می رسد

و تقویم روزهای رفته بر باد

 ورق می خورد

دوباره سلام کوچه

 بی جواب می ماند

و یک خستگی از جنس نیاز

 به سراغ من می اید

دوباره خودم را در خواب می بینم

 که خواب دیدم

و گره های بسته

 رسوب می کند در رویاهای من

دوباره من  رد پایم را

گم می کنم

و دلم عجیب برای خودم

تنگ می شود

نگاه کن کسی نمی پرسد

 بر من چه می گذرد!!!

 این زندگیست

که به ان اویزان شده ام؟؟؟

یا خیال زندگیست

که مرا فرسوده می کند؟؟؟

+ نوشته شده در شنبه ٢ تیر ۱۳۸٦ ٤:۳۳ ‎ق.ظ توسط سهیلا نظرات ()

http://www.rayana./ وبلاگ جدیدم(رایانا)

می خواستم از غصه بگم

از دیو تو قصه بگم

یکی صدا زد دخترک

بسه دیگه غم ها پرک

می خواستم از پستی بگم

از می و بد مستی بگم

یکی صدا زد دخترک

بسه دیگه غم ها پرک

می خواستم از ناله بگم

از درد بی چاره بگم

یکی صدا زد دخترک

بسه دیگه غم ها پرک

می خواستم از درس بگم

از مشق و از تر س بگم

یکی صدا زد دخترک

بسه دیگه غم ها پرک

می خواستم از ننگ بگم

از بودن مرگ بگم

یکی صدا زد دخترک

بسه دیگه غم ها پرک

زندگی عین شعر تو

شاعرش سرنوشت تو

خرده نگیری تو بهش

کوتاه بلند باشه یا زشت

قافیه و وزن نداره

گاهی هماهنگ می باره

زانوی غم بغل نزن

حرف می و اجل نزن

سپید باشه یا که سیاه

همینه رسمش بی وفا

از دفتر شعر ترانه

شاعر:رزا(زیباترین گل زندگیم)

+ نوشته شده در جمعه ٢٥ خرداد ۱۳۸٦ ۸:۳٥ ‎ق.ظ توسط سهیلا نظرات ()

کسی نیست بیا زندگی را بدزدیم

ان وقت تمام رویاهایمان خواب می مانند

و تقویم های تاریخ تلختر می شوند

بیا و ببین کتیبه ای از زخم زمان را

بر پیشانی زندگی در این عصر یخ زده

کسی نیست بیا سایه شب را بدزدیم

ان وقت تمام مرزهای بیداری بسته می مانند

و فانوسهای خیال اویخته تر می شوند

بیا و ببین تمثیلی از مرگ را

بر ذهن شب در این تابوت پوسیده

کسی نیست بیا قدمهای سرنوشت را بدزدیم

ان وقت تمام مسافران تقدیر مسخ می مانند

و پسکوچه های انتظار دلگیرتر می شوند

بیا و ببین خاموشی از صدای نی لبکان را

بر لاشه سرنوشت در این ایستگاه غمزده

کسی نیست بیا و نبین اواز حزین درد

در نفس این روزگار مرموز  تلاشی گنگ است

کسی نیست بیا و نبین تابش افتاب گرم

در ظلمت این زمین سرد خروشی بیرنگ  است

(به دغدغه های خودم از زندگی به بهانه تولدم)

+ نوشته شده در جمعه ۱۸ خرداد ۱۳۸٦ ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ توسط سهیلا نظرات ()

ارزو می کنم کودک جهانم بی لالایی نخوابد

یا که هر دم وسوسه های ارزان را نخواهد

بچیند از رنگین کمان اسمان مداد رنگی هایش

نقاشی کند دنیا را فقط با مهربانی هایش

نشکند دلش از حصارهای باروت و اهن

نشود غمگین و دلتنگ از جنگ و دشمن

بازی کند با یک سبد امید در قصه هایش

سهم همه باشد ذره ای از غصه هایش!!!

همیشه در بهار کوله بارش خنده باشد

هیچگاه در پاییز خواب گریه ندیده باشد

بیدار بماند در ارزوی روزی ارام از شکایتهایش....

تاکه خاکستر نشود شعله اخرین نفسهایش!!!

( چند تا از ارزوهامو در پاسخ به دعوت فریبای عزیزم با عجله و سریع نوشتم)

(ازعزیزانم رزا ـ پارمیس ـ مریم ـ صدف ـالنازـ زهراـ مینا و نیایش دعوت می کنم)

+ نوشته شده در جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۸٦ ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط سهیلا نظرات ()

شرابی ناب از مستی یار برای تو

تقویمی زیبا از رخ نگار برای تو

تا ماه تابان اینه دارد بر سحر جمالش

غمزه ای از خال دلدار برای تو

گر خورشید ملول گردد از حسن کمالش

حدیثی از سایه سروناز برای تو

چون اسمان نظر کرده بر دیده خمارش

 خراباتی از چشمان دلنواز برای تو

زان افتاب که ارمیده بر نیستان قلمش

اسراری از  لوح خوبان برای تو

اواز هزار و نرگسان سرمست

هجرانی به رنگ وصال برای تو

ارام و خواب محرمان شیدا

اتشی از عشق معمار برای تو

(تقدیم به او که دوستدار توست)

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٦ ۸:۱٧ ‎ق.ظ توسط سهیلا نظرات ()

تولدت مبارک ای جانان من

ای همه زندگی و پایان من

امدنت لحظه لحظه شور بود

زیبائیت طلیعه ای از نور بود

نام تو را هم عطر نغسهایت نمودم

هم اسم و هم بوی گلهایت نمودم

دانه دانه کردم برایت انار عشق را

غرق ستاره کردم اسمان مهر را

گم شده ام در بند بند شعر های تو

عاشقم من به غزل و ترانه های تو

می چینم از باغ هستی برایت سیب را

بارور می کنم در وجودت خواب امید را

سایه سار نگاه تو افتاب منست

زنده ام به بودن تو ماه تو مهتاب منست

(به دخترم رزا  به بهانه تولدش)

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٦ ٢:٤٢ ‎ب.ظ توسط سهیلا نظرات ()

بهارمن

نگار من

از من و از نگاه من

زخمه شور می زند

بر دل بی قرار من

غافل و خواب می شود

از غم و اشتیاق من

قطره اب می شود

بی اثر و صدای من

بهار من

نگار من

از توی بی وفای من

نقش شکست می کشد

بر تن تو جفای من

درتو  حصول می کند

درد ظهور می کند

هفته و ماه می ورد

عمر به باد می رود

از دفتر شعر عاشقی بی یار قائل می شوی؟؟؟

شاعر:رزا ( زیباترین گل زندگیم )

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٦ ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ توسط سهیلا نظرات ()

امشب درخلوتم فقط برای تو می نویسم

برای تو که سالهاست گم شده ام در سبز نگاهت

می خواهم برگردم به اولین دیدار

به نشانی یک روز قشنگ و افتابی بهار

چشمهایم را می بندم......

می روم به حس خاطره های بهارنارنج شهر شبنم ها

به سه شنبه دیدارمان......

در باغ پرطراوت دلگشای شهرم

میزبان اقاقی نگاهت شدم!!!

که همان روز قد کشید  به زیارتگاه شاه فانوس ها

چقدر این روز و این ساعت ها را مرور کرده ایم

چقدر برای بیقراری یاسهای باغ ارم نقشه کشیدیم

و همانجا بود که با تو عهد بستم تا همیشه

همرنگ سکوتت شوم

از فاصله هایت فاصله بگیرم

و دلواپس فرداهای نیامده ات نشوم

و تو قول دادی که

خوشبختی تنها در باغچه ارزوهای ما بروید

حالا کجای این خاطره ها نشسته ام؟؟؟

هنوز دلم برای بهار ان سال تنگ می شود

روی خط زلال اشنایی می مانم........

تا طعم شیرین اولین نگاه از یادم نرود

( به همسرم به بهانه سالگرد پیوندمان )

+ نوشته شده در چهارشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٦ ۳:٤٥ ‎ب.ظ توسط سهیلا نظرات ()

از کجای قصه شروع شدی؟؟؟

از کدام باغ سیب باورت را چیدی؟؟؟

کجا حوای دل نازکت را دیدی؟؟؟

سری به دشت مهربانی ها بزن

به جوالی سبز شدن ارزوهایت .......

به انجا که همصحبت شقایق ها شدی

و خواستی سهم دلت را بدزدی

خودت را می بینی!!!

که چه دستپاچه

ستاره ات را از ته اسمان می چینی

و ارام و پنهانی در نهانخانه قلبت

بزرگ می کنی......

چه زود پا می گیردو می شکفد

و از دیوار اجساس بالا می رود

تا  میرسد به یک سپیده دم پر از لبخند

حالا پشت هر دری را که باز می کنی

خود عشق ایستاده!!!

با یک سبد غزل و یک بغل ستاره

تا تو همنشین غزل های بارانی

و همسفر ستاره های رویایی شوی

 و سپیدی عشق فقط در خلوت تو باشد

+ نوشته شده در پنجشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٦ ۸:٠٤ ‎ب.ظ توسط سهیلا نظرات ()

خانه خالی

سر تهی

باز بازی

باز بازنده تویی

خط زدم در دفترم چشمان تو

کی نوشتم تا ابد همراه تو ؟؟؟

پاک کردم رد پای خاطرت

کی نوشتم تا ابد مهمان تو ؟؟؟

من دلم با نفس پنجره ای می گیرد

کی نوشتم تا ابد تیمار تو ؟؟؟

کوچه خاکی غمش بیش از تو است

کی نوشتم تا ابد غمخوار تو ؟؟؟

عشق چیزی بیشتر از پیش نیست

کی نوشتم تا ابد دلدار تو ؟؟؟

از دفتر شعر ترانه

 شاعر:رزا(زیباترین گل زندگیم)

+ نوشته شده در دوشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٦ ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ توسط سهیلا نظرات ()